برترین استودیو ایران با تمامی امکانات با قیمتی باور نکردنی
پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت: 35 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی، فقط خواستم بگویم تولدت مبارک پسرم. صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت، ولی مادر دیگر در این دنیا نبود. روزهایی را شاهد خواهیم بود که یک لحظه با عزیزانمان بودن را آرزو می کنیم اما از دست ما رفته اند. پس این لحظه ها را غنیمت بشمریم.
RSS


ღI♥Uღبی تو هرگز ..... مریم ، رضاღI♥Uღ
پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.
زندگی سراسر لحظاتی است که هرگز بر نمی گردد. ما
آدرس وبلاگ: http://www.sepehrtaghavi.blogfa.com/
بهت قول می دم از امروز٬ دیگه هیچ وقت نمی پامت
بهم گفتــی تو این روزا٬ازت من می گذرم آســــــون
ببین ذرات عشـــــقم رو ٬همه حل شد توی بــارون
خداحافظ چه آسون بود٬چشات امشب چه اروم بود
ولی انگار که عشـــــق من٬ مثل جغد روی بوم بود
خــــــدا حــــــــــــــــــــــــــــــــا فــــــــــــــــــــــــــــــظ
دیگه عشقو نمی فهمم ٬دیگه خون تو رگام خشکید
بگو چشمای غمگینت ٬چراااا از عشق من ترسید
خداحـــــافظ عـــزیز دل ٬ بــــــرو دل کندن آســـونه
دل خوش باور و تنهام ٬از این بازی دلـــــش خونه
خداحـافظ چه آسون بود٬چشات امشب چه اروم بود
ولی انگار که عشــــــق من ٬مثل جغد روی بوم بود

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

دوباره سکوتی که پر است
از حرف های دل من
دوباره شب...
دوباره دلتنگ ترین ثانیه ها...
دوباره تیره ترین روشنایی ها
دوباره تو...دوباره من...
خدمات پیشین
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
نویسندگان
آجی مریم و داداش رضا
مهسا
POWERED BY
BLOGFA.COM
برترین فیلم های چکاوک زخمی
عکسهای جدید